مهندس معین فر، دلم براى نیشگون هایت تنگ مى شود

ساخت وبلاگ
چکیده : روزهاى شیرینى را نمى گذرانم، نمى گذرانیم. شب یلدا بود که پدر دوست عزیزم را دفن کردند. زلزله ها آمد... با عنوان : مهندس معین فر، دلم براى نیشگون هایت تنگ مى شود بخوانید :



روزهاى شیرینى را نمى گذرانم، نمى گذرانیم.

شب یلدا بود که پدر دوست عزیزم را دفن کردند.

زلزله ها آمدند و رفتند.

مردمِ خسته هر روز به خیابان ها مى ریزند.

حال شهرم خراب و خاکسترى است و...

صبح بود که خبر رفتن دایى عزیزم به ما رسید.

من، مامان و نجمى جون، سه نسل، کنار هم نشستیم و گریستیم.

به خانه برگشتم. یک فیلم گذاشتم و دارم به خودم بى تفاوتى تزریق مى کنم.

دایى هاى مامان از هفت نفر رسیده اند به چهارتا.

امروز مهربان ترینشان تنهایمان گذاشت.


من فیلم نگاه مى کنم و به نفس هایى که فرو مى دهم مى اندیشم.




...
نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 1:16