۱. حدود دو ماهی میشود که فراتر از توانم استرس داشتهام و قوی ماندهام. فکر میکنم آدمی مثل من هم حقش است کسی برایش باشد که دل به دلش دهد، دردش را بفهمد و پابهپایش غصه بخورد حتی اگر کاری برای بهبود شرایط بلد نباشد.
۲. سرم درد میکند، دلم بیشتر.
۳. تیشرت صورتی را تنم که میبیند میگوید چه گَلوگشاد است ولی به شما میآید؛ قلبم تیر میکشد...
برچسب:
نویسنده: رویا حسینی
قربان بدون قربانی گذشت وقتی دل خوشباورانه میگفت میآید
و عقل نهیب میزد خاصیت شب به تاریکیست.
برچسب:
نویسنده: رویا حسینی
برچسب:
نویسنده: رویا حسینی
به سختی غذا میخورم
به سختی میخوابم
سردرد مداوم دارم
همه چیز برایم خاکستری است
و دائم در ذهنم این جمله میپیجد که "خدایا کجایی؟".
برچسب:
نویسنده: رویا حسینی
اول
سلاماً على من غرسوا وروداً فی أرواحنا و رحلوا دون رعایتها
و بعد
در نهایت دلتنگی
و تلاش برای سر پا ماندن
خوشآمدی "رِناس".
برچسب:
نویسنده: رویا حسینی
برچسب:
نویسنده: رویا حسینی
پنجره اتاقت بسته است
پردهها را کشیدهای
باد میگذرد و تو نمیشنوی.
اینگونه دل، تنگ توست...
برچسب:
نویسنده: رویا حسینی
لباسها به تنم اضافیاند، رها میشوم از آنها. پنجره را باز میکنم، باران میبارد. نرمی هوا به آرامی میآید و مینشیند بر پوست عریانم. اندکی تامل میکنم تا سردی این شب سر تا به پایم را مشغول خود کند. طاقت نمیآورم و به تیشرت صورتی پناهنده میشوم.
بیقراری دردآوری دست و پاهایم را کلافه کرده است...
برچسب:
نویسنده: رویا حسینی
برچسب:
نویسنده: رویا حسینی
خودمو تو این شب تاریک بغل میکنم و در گوشش میگم، اشکاتو پاک کن.
یک کلونازپام بخور و بخواب، بلکم خوابشو دیدی و چشمهاشو بوسیدی...
برچسب:
نویسنده: رویا حسینی