خرید بک لینک

"حمله کردند قشونی که مسلح به غمند" یا به عبارت سادهتر pms موقعی شدت میگیرد که میگویی دوستت دارم و در پاسخ میشنوی که مطمئن نیستم دوستم داشته باشی!

پ. دور دوم چهاردهمین انتخابات ریاست جمهوری است و من نگران رقم خوردن ۱۳۸۸ای دیگر.

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 0:45

۱. حدود دو ماهی میشود که فراتر از توانم استرس داشتهام و قوی ماندهام. فکر میکنم آدمی مثل من هم حقش است کسی برایش باشد که دل به دلش دهد، دردش را بفهمد و پابهپایش غصه بخورد حتی اگر کاری برای بهبود شرایط بلد نباشد.

۲. سرم درد میکند، دلم بیشتر.

۳. تیشرت صورتی را تنم که میبیند میگوید چه گَلوگشاد است ولی به شما میآید؛ قلبم تیر میکشد...

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 20:38

مداد کنته را کشیدم روی کاغذ

هی کشیدم

کشیدم

کشیدم

چشمانش در نمیآمد و عجیب بود چراکه چشمانش صدرنشین رویاپردازیهای من است.

کاغذ را کناری گذاشتم و صورتم را از پنجره بیرون بردم به بهانه باران؛ کسی در کوچه نبود.

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 20:38

قربان بدون قربانی گذشت وقتی دل خوشباورانه میگفت میآید

و عقل نهیب میزد خاصیت شب به تاریکیست.

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 20:38

من اگه یکی بهم میگفت دلم شور میزنه

میگفتم یس بخون

اگه میگفت نه

میگفتم برو زیر دوش بعد آروم همونجا گریه کن

خوب میشی

سبک میشی

شاید...

پ ۱.اما درگوشی بگم که فقط تو بغل رفتن دوای درده عزیز.

پ ۲. دیروز رئیسجمهور کشته شد؛ سانحه هوایی.

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 18:21

از سه یا چهار نخی که مانده بود ته پاکت یکی را به بدترین نحو ممکن کشیدم تا جایی که سرفه امانم را برید و گمان کردم هرآن خفه خواهم شد. اشکم سرریز شد که نمیدانم از شدت سرفه بود یا دلتنگی. لعنت به دلتنگی. دلتنگی وادارت میسازد بتازی سمت کارهای نسنجیدهای که تخریبت میکند، تحقیرت میکند و بعد مدام به شکل وسواسگونهای شروع میکنی به شخم زدن روزهای گذشته تا نشانهای بیابی برای انداختن طوق تقصیر به گردن خودت اما بینوا، دل تنگت آرام نخواهد شد. پ.چه بیرحمانه شبهای بهاری امسال زیبا و تاریکند. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 18:21

به سختی غذا میخورم

به سختی میخوابم

سردرد مداوم دارم

همه چیز برایم خاکستری است

و دائم در ذهنم این جمله میپیجد که "خدایا کجایی؟".

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 18:21

اول

سلاماً على من غرسوا وروداً فی أرواحنا و رحلوا دون رعایتها

و بعد

در نهایت دلتنگی

و تلاش برای سر پا ماندن

خوشآمدی "رِناس".

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: دوشنبه 31 ارديبهشت 1403 ساعت: 20:26

دستم به سبزِ خاکستری است. ذهنم روی پاندولی تاب میخورد از حالا به فردا، از فردا به دیروز. قلبم این روزها همچون کودکان بیشفعال دائم میدود، قرار ندارد. چشمانم را میبندم و دندانهایم را روی هم میسایم. فکم را لمس میکنم، سفت و سخت است مثل این روزها، مثل این دقایق. انگشتانم روی رنگها ثابت میمانند. خاکستری سرد ۳، خاکستری سرد ۲، خاکستری سرد ۱ و پرتاب میشوم به جهانی خنثی، بیدرد، بیاشک، بیعشق؛ میترسم. باید برخیزم و لیوانی آب بنوشم... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 16:45

پنجره اتاقت بسته است

پردهها را کشیدهای

باد میگذرد و تو نمیشنوی.

اینگونه دل، تنگ توست...

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 16:45

لباسها به تنم اضافیاند، رها میشوم از آنها. پنجره را باز میکنم، باران میبارد. نرمی هوا به آرامی میآید و مینشیند بر پوست عریانم. اندکی تامل میکنم تا سردی این شب سر تا به پایم را مشغول خود کند. طاقت نمیآورم و به تیشرت صورتی پناهنده میشوم.

بیقراری دردآوری دست و پاهایم را کلافه کرده است...

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 16:45

باید خوب خداحافظی کرد اما صبح پنجشنبهای که بیست و سومین روز از بهار بود من به ناگاه دیدم قبل از بوسهی دوستت دارم، جان داده و خشکیده است.

پ.امروز دوباره سبز بود و شاید...

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1403 ساعت: 19:19

خدا بعضی لحظات زندگیام با دردهایی که به جانم میافتند و جز تاریکی همدمی برای التیام در کنارم نمیبینم، یادآوری میکند چقدر تنهایم.

امشب از آن لحظات است

لحظاتی که زندگی نفرتانگیز میشود و نگاه خدا را بیشتر از همیشه طلب میکنم.

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1402 ساعت: 21:31

آدمها میدویدند، من هم همینطور بدون حجاب. رفتیم داخل یک بیمارستان، طبقات بالایی. از پنجره سرتاسریای که داشت موشکهایی را میدیدم که پرتاب میشوند.خانمی گفت اینها میخهای دفاعی هستند. گفتم پس چرا آمدهایم اینجا؟ اینجا را میزنند. دیدم یک موشک مستقیم دارد میآید به طرفم و انفجار. مُردم بدون درد و معلق شدم انگار در فضایی که ابتدا نارنجی و زرد بود و بعد همهجا تاریک شد، سیاهِ سیاه. صدای دلنشین مردی پیچید که گفت، و الان همه چیز شروع شد. روبهرویم دفتری بزرگ با جلد چرمی ورق خورد و روی صفحه اول ایستاد. از خواب پریدم در حالیکه قبلم بهشدت میتپید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: شنبه 13 آبان 1402 ساعت: 17:33

خودمو تو این شب تاریک بغل میکنم و در گوشش میگم، اشکاتو پاک کن.

یک کلونازپام بخور و بخواب، بلکم خوابشو دیدی و چشمهاشو بوسیدی...

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1402 ساعت: 18:37

صفحه بندی