تُرک یا مشهدی، مسئله این است!
-
تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 0:45
"حمله کردند قشونی که مسلح به غمند" یا به عبارت سادهتر pms موقعی شدت میگیرد که میگویی دوستت دارم و در پاسخ میشنوی که مطمئن نیستم دوستم داشته باشی! پ. دور دوم چهاردهمین انتخابات ریاست جمهوری است و من نگران رقم خوردن ۱۳۸۸ای دیگر. Adblock test (Why?)
وقتی نفسهای زعتر به شماره میافتد
-
تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 20:38
۱. حدود دو ماهی میشود که فراتر از توانم استرس داشتهام و قوی ماندهام. فکر میکنم آدمی مثل من هم حقش است کسی برایش باشد که دل به دلش دهد، دردش را بفهمد و پابهپایش غصه بخورد حتی اگر کاری برای بهبود شرایط بلد نباشد. ۲. سرم درد میکند، دلم بیشتر. ۳. تیشرت صورتی را تنم که میبیند میگوید چه گَلوگشاد است ولی ب...
و تیغی که فردا میبرد
-
تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 20:38
مداد کنته را کشیدم روی کاغذ هی کشیدم کشیدم کشیدم چشمانش در نمیآمد و عجیب بود چراکه چشمانش صدرنشین رویاپردازیهای من است. کاغذ را کناری گذاشتم و صورتم را از پنجره بیرون بردم به بهانه باران؛ کسی در کوچه نبود. Adblock test (Why?)
۷۱ روز بعد
-
تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 20:38
[unable to retrieve full-text content]xa0 قربان بدون قربانی گذشت وقتی دل خوشباورانه میگفت میآید و عقل نهیب میزد خاصیت شب به تاریکیست.
بی تو بودن شبیه با تو بودن مشکل است
-
تاریخ: 1403/3/10 ساعت: 18:21
من اگه یکی بهم میگفت دلم شور میزنه میگفتم یس بخون اگه میگفت نه میگفتم برو زیر دوش بعد آروم همونجا گریه کن خوب میشی سبک میشی شاید... پ ۱.اما درگوشی بگم که فقط تو بغل رفتن دوای درده عزیز. پ ۲. دیروز رئیسجمهور کشته شد؛ سانحه هوایی. Adblock test (Why?)
بر لب استغفار و در دل نقشِ روی و زلف یار
-
تاریخ: 1403/3/10 ساعت: 18:21
از سه یا چهار نخی که مانده بود ته پاکت یکی را به بدترین نحو ممکن کشیدم تا جایی که سرفه امانم را برید و گمان کردم هرآن خفه خواهم شد. اشکم سرریز شد که نمیدانم از شدت سرفه بود یا دلتنگی. لعنت به دلتنگی. دلتنگی وادارت میسازد بتازی سمت کارهای نسنجیدهای که تخریبت میکند، تحقیرت میکند و بعد مدام به شکل وسوا...
رفح
-
تاریخ: 1403/3/10 ساعت: 18:21
[unable to retrieve full-text content]xa0 به سختی غذا میخورم به سختی میخوابم سردرد مداوم دارم همه چیز برایم خاکستری است و دائم در ذهنم این جمله میپیجد که "خدایا کجایی؟". xa0
لحظات چموش
-
تاریخ: 1403/2/31 ساعت: 20:26
[unable to retrieve full-text content]xa0 اول سلاماً على من غرسوا وروداً فی أرواحنا و رحلوا دون رعایتها و بعد در نهایت دلتنگی و تلاش برای سر پا ماندن خوشآمدی "رِناس". xa0
ساقهایی کبود
-
تاریخ: 1403/2/19 ساعت: 16:45
دستم به سبزِ خاکستری است. ذهنم روی پاندولی تاب میخورد از حالا به فردا، از فردا به دیروز. قلبم این روزها همچون کودکان بیشفعال دائم میدود، قرار ندارد. چشمانم را میبندم و دندانهایم را روی هم میسایم. فکم را لمس میکنم، سفت و سخت است مثل این روزها، مثل این دقایق. انگشتانم روی رنگها ثابت میمانند. خاکستری س...
صد و پنجاه و شش
-
تاریخ: 1403/2/19 ساعت: 16:45
[unable to retrieve full-text content]xa0 پنجره اتاقت بسته است پردهها را کشیدهای باد میگذرد و تو نمیشنوی. اینگونه دل، تنگ توست...
ملتقای باران و اشک
-
تاریخ: 1403/2/19 ساعت: 16:45
لباسها به تنم اضافیاند، رها میشوم از آنها. پنجره را باز میکنم، باران میبارد. نرمی هوا به آرامی میآید و مینشیند بر پوست عریانم. اندکی تامل میکنم تا سردی این شب سر تا به پایم را مشغول خود کند. طاقت نمیآورم و به تیشرت صورتی پناهنده میشوم. بیقراری دردآوری دست و پاهایم را کلافه کرده است... Adblock test (...
خود نعش خود به شانه گرفتم گریستم
-
تاریخ: 1403/1/29 ساعت: 19:19
باید خوب خداحافظی کرد اما صبح پنجشنبهای که بیست و سومین روز از بهار بود من به ناگاه دیدم قبل از بوسهی دوستت دارم، جان داده و خشکیده است. پ.امروز دوباره سبز بود و شاید... Adblock test (Why?)
عانقینی u200fفهذا اللیل طویلu200f و أضلُّعی متعبة
-
تاریخ: 1402/12/3 ساعت: 21:31
خدا بعضی لحظات زندگیام با دردهایی که به جانم میافتند و جز تاریکی همدمی برای التیام در کنارم نمیبینم، یادآوری میکند چقدر تنهایم. امشب از آن لحظات است لحظاتی که زندگی نفرتانگیز میشود و نگاه خدا را بیشتر از همیشه طلب میکنم. Adblock test (Why?)
یا غوثی یا عزرائیل
-
تاریخ: 1402/8/13 ساعت: 17:33
آدمها میدویدند، من هم همینطور بدون حجاب. رفتیم داخل یک بیمارستان، طبقات بالایی. از پنجره سرتاسریای که داشت موشکهایی را میدیدم که پرتاب میشوند.خانمی گفت اینها میخهای دفاعی هستند. گفتم پس چرا آمدهایم اینجا؟ اینجا را میزنند. دیدم یک موشک مستقیم دارد میآید به طرفم و انفجار. مُردم بدون درد و معلق شدم انگ...
۵۲ هرتز
-
تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 18:37
[unable to retrieve full-text content]xa0 خودمو تو این شب تاریک بغل میکنم و در گوشش میگم، اشکاتو پاک کن. یک کلونازپام بخور و بخواب، بلکم خوابشو دیدی و چشمهاشو بوسیدی... xa0 xa0
زن همچنان میخواند، آزادی
-
تاریخ: 1402/7/9 ساعت: 15:19
یک زمانی بهقول شاعر گفتنی در امتداد دستانم بندری بود برای آرامش حالا تنها رگهای برجسته حاکی از خستگی گذر عمر... پ.فردا ۲۵ شهریور، یک سال پس از ژینا. Adblock test (Why?)
بذار غر بزنم، خب؟
-
تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 20:59
دوست داشتن پدیده غریبی است. فکر میکنی موهبتی است مثل نفس کشیدن، همیشه با تو میماند تا زندهای، اما ای دل غافل که میتواند به ناگاه مثل برگی خشکیده از تو جدا شود، به خاک افتد و هرگز باز نگردد. عشق را نثار آدمیزادی میکنی که ماندنی نیست و او با رفتنش دلت را میبرد و تمام، این عطیه الهی از تو بازپس گرفته ش...
خرمالوها هرگز نمیرسند وقتی به نام نمیخوانَدَم
-
تاریخ: 1402/6/5 ساعت: 15:51
داشتم به صداها فکر میکردم، چه صداهایی حال منو خوب میکرده، چه صداهایی حالمو خوب میکنه. مثلاً صدای پدرجان که میگفتن، فاطمه خانوم! برو خرمالو بچین، وقتشه صدای نجمیجون وقتی شعر میخوندن یا وقتی تیکه میانداختن بهم که شدی شیشه نوشابه از لاغری صدای پرستوها تو پاییز دم غروب صدای خشخش برگها زیر کفش خرد شدن چ...
۱۴ روی ۱۰
-
تاریخ: 1402/6/5 ساعت: 15:51
[unable to retrieve full-text content]xa0 سلام بر مرض جدید سلام بر فشار خون بالا و الحمدالله علی کل حال.
مردمکهای بیقرار
-
تاریخ: 1402/5/20 ساعت: 15:35
نان سنگک یخزده سق میزنم و اشکهایم بالش سفت زیر سرم را خیس میکند. با خودم فکر میکنم ترک دیدار با تراپیست و قرصهایش شاید ایده بدی بوده است. کمرم تیر میکشد، پاهایم و سری که دستمالی مترسکوار بر آن جا خوش کرده است. دستم از سردی سنگک یخ میکند. فردا باید پشت میز ویراستاری بنشینم با همین حال خراب، با همین چ...