خرید بک لینک

بالاخرهبعدازمدتهاخوابخوبىدیدم.

داخلمسجدىبودمکهبرنامهاىدرحالاجرابود،روىیکصندلىچرخدارالبته. پسرکوچولوهمراهمبود. ازشبستانمسجدبیرونزدیم. جنبدیگهاىغذاسردرآوردیموفهمیدمبانىمراسم "جوادظریف" است. خودشکنارغذاایستادهبود. دوغذاکشیدوماراکنارمیزىنزدیکخودجاداد. قیمهبود...

آقاىهمسرگفتنددوتاغذابگیربهنیابتاوبهدوفقیربده.

چشم.

برچسب: محمدجواد, نویسنده: رویا حسینی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 15:19

صفحه بندی