خرید بک لینک

فارغ از حمام که میشوم، پوستم را آغشته به آبرسان جدیدی که گرفتهام کرده،

بدنم معطر به بادی اسپلش شده،

لباس پوشیده و موهایم راخشک میکنم. راضی از رسیدگی به فاطمه بدون اینکه منتظر

کسی باشد.

میگویم وقتش رسیده است.

سه پایه را گرد گیری میکنم و میروم سراغ رنگهایی که ده سال است گوشه کمد

جا خوش کردهاند.

درهای تیوپها را به سختی باز میکنم و خدا را شاکرم که مارک خوب آنها جواب داده

و هیچ کدام خشک نشدهاند.

آن سالها آدم معمولی مثل من میتوانست رنگ روغن وینزور بخرد و

نگران قیمتش نباشد،

این سالها شاید باید به رنگی معمولیتری فکرکرد.

قهوه میریزم، محمدرضا لطفی مینوازد و من دست به قلممو میشوم.

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 9:11

صفحه بندی